خرید بک لینک

درباره سایت

190

آخرین مطالب

امکانات وب

این روزها طرز شدید ترین حالت ممکن احساس پوچی می کنماحساس می کنم از درون دقیقا خالی ام!وقتی میگم خالی، یعنی دقیقا خالی از همه چیز...از ارزو، امید، از ادم ها و دوست داشتن هاشون...احساس می کنم دیگه هیچ کسی رو دوست ندارم!حتی اونایی که براشون می مردم و اینکه دلم می خوادکسی هم من رو دوست نداشته باشه...دیگه حضور هیچکسی رو توی زندگیم نمی خواماز همه چیز و همه کس دلزده و خسته ام...حتی دلم می خواد خودم رو بندازم دور و خودمم تویزندگیم نباشم...این حس فقط در حالت روحی نیست خیلی وقت ها در قالبفیزیکی هم خودش روادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:14

از اینکه دارم میرم جای دیگه قلبم فشرده شده...اره!می دونم فاصله دوری نیست، ولی من تازه به اینکهکنارم باشی (حتی اگه هر روز نبینمت) عادت کرده بودم!اما از طرف دیگه هم به این فکر می کنم خب ته تهش که چی! من تا اخر این رابطه رو رفتم!دیگه باید غصه چی رو بخورم!اول و اخرش اگه تمام سهم من چندتا پیام و هر ازگاهی تماستلفنی و دیدار حضوری هست که اینا رو از دست نمی دم!دیگه فکر چی هستم...همینطور که دیدن دوباره و ارتباط مجدد با شما یکی از غیر ممکن ترین ها برای من بود این رفتن هم یکی از غیر تصور ترین ها بود! فکرشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:14

هر آدمی در عمرش فقط یکبار می‌تواند کسی را با تمام وجودش دوست بدارد‌. فقط یکبار،می‌تواند از یک آدم‌ معمولی یک الهه پرستیدنی برای خود بسازد. از دور نگاهش کند ولی در زیبای چشمانش غرق شود.فقط یکبار،می‌تواند از خوب بودن او حالش خوب و از خوب نبودن او حالش بد شود.روزها را با یاد او شب کند و شب محو زیبای او در خیالش شود. حتی از دست دلتنگی زیاد،قناعت کند به در آغوش گرفتن و بوسیدن عکس او....هر آدمی،فقط یکبار از ته دل عاشق می‌شود!تنها و اولین من تو بودی...با اینکه خیلی وقت ها از این محور کلافه و خسته میشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:14

توی این پنج سال تا اومدم دل خوش کنم به بودنت ، هر دفعهیه چیزی پیش اومده و چماقش خورده تو سر من!هر چی درد و بلا بود صف کشیده بودن کهبعد پیدا کردن تو یکی یکی ، هوار بشن سرمون؟وقتی به زندگیم نگاه می کنم میبینم دیگه هیچ انگیزه ای براش ندارم! از همه لحاظ بد اوردم... همه لحاظ!حقیقا الان برام مهم نیست که بقیه دارن با چه چیزهایی دست و پنجه نرم می کنند که بخوام خودم رو با بدتر از خودم مقایسه کنم و بگم درد من نسبت به خیلی ها کمتر هست و فلان و ...برام هییییچ مهم نیست! اره فاصله زیادی با هم نداریم اما دیدنتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:14

همینقدر که از نداشتنت خسته ام،

از این رابطه قطره چکانی و گاه به گاه هم خسته ام...

بعضی وقت ها دلم می خواد که هیچی دیگه نباشه!

از اینکه داستان ما این هست خسته ام!

از اینکه به من میگی خودت رو اذیت می کنی، خسته ام!

چون از سر درک نکردنت میاد این جمله...

از اینکه ادعا داری همه چیز دو طرفه هست

ولی حاضر نیستی یه وقتی تو پا پیش بذاری...

RSS

TEMP:M0ZHGAN

ساخت کد موزیک

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:14

امشب برای هزارمین بار این حقیقت مث پتک خورد تو سرمما هیچ شبیه به هم نیستیم...من هر کاری کنم تو نهایتش فکر می کنی من از سر بیکاریاین همه پیگیر تو و این علاقه ام...دیگه من چی بگم!اصلا چی می تونم که بگم...فکر می کنی من دنبال سرگرمی ام؟ من اگه مشغول ترین ادم دنیا هم که باشم نمی تونم صدای افکار و ضربان قلبمرو که دارن از شدت کمبود تو زجه می زنند، خاموش کنم...خودت هم باورت نمیشه، وقتی میگم تا چه هست دیوانه و دلخسته تو ام یعنی چی..فکر می کنی من اگه یه حس عادی و معمولی و سطحیبه تو داشتم یا می تونستم که دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 20:14

واقعا سهم من از این حجم از عشق و علاقه چی بوده؟

بعضی وقت ها خیلی نسبت به این حسم، احساس پوچی

می کنم و حتی از چشمم میفته!

دیگه چه برسه به شما

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: جمعه 29 تير 1403 ساعت: 23:57

من تمام این مدت دنبال یه چیزی

که خیلی وقت هست توی وجودت گم کردم، می گشتم

اما اون روز جمعه که بیرون بودیم، متوجه شدم که دیگه

نباید دنبالش بگردم چون حد اقل برای من یکی دیگه

تمام کردید و موجود نیست...

این چیز همون چیزی بود که از روز اول منو بیچاره کرد!

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 19:52

من باید با همه چی بجنگم!

با حد دوست داشتنت

با حد دلتنگیم

با حد فاصله که بینمون هست و یا باید باشه!

با فکر و خیالت!

با مقدار سهمی که ازت دارم!

با احساسات زیادم که زیادی هم زیاده!

وقتی قرار هست که بعد از هر بار دیدنت، من بخوام تاوانشو

پس بدم، پس ترجیح می دم همون دیر به دیر ببینمت!

یک دلتنگی تحملش آسونتر از چیزهای دیگس!

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 19:52

از دستم کلافه شو.توی دلت به حماقتام بخند!من رو یه ادم ضعیف و حساس بین!اما من برای مدت طولانی در مقابل خیلی چیزها خیلی هم قوی بودم! خیلی وقت ها مجبور بودم یک سری چیزها رو فراتر از سنم درک کنم و بپذیرم! همزمان به خیلی چیزها فکر کردم و کار روزمرهم رو بدون حتی خطا انجام دادم. اشکال نداره من همه این ها رو خریدارم...تو هیچ وقت من رو درک نخواهی کرد... چون از حد تصورت این عشق و علاقه ی من خارجه. هیچ کس این رو باور نمی کنه!کسی رو دیدی حتی با دیدن کفش طرفش هم دلش ضعف بره؟ من تمام جزئیات چهره و حالت تک تک اجزاش موقع حرف زدن رو از برم! وقتی با من صحبت می کنی، نمی دونم به کلماتی که از دهانت خارج میشه دقت کنم یا اهنگ صدات، یا زبان چشمهات!چطور از همچون منی انتظار داری، مثل یه دوستعادی و یا حتی یک انسان عادی رفتار کنم!شاید تا ابد من در حسرت ساده ترین و بدیعی ترین چیزها از طرفشما بمونم.مثلا چندتا جمله ساده که من بارها و بارها خودم رو موقع شنیدناز زبانتون که نه! حتی از دیدنش پشت صفحه گوشی تصور کردم.دلم لرزید... چی میشد برای یک بار هم که، محض دلخوشی من...!!!نه نه! اصلا شاید اینطوری بهتر باشه! آخه عشق من از اهل دروغ گفتن نیست و من هم مثل همه انسان ها غیر حقیت به دلم نمیچسبه که نمی چسبه! به همین عالم دست و دلباز و بی انتهای خیالاتم بسنده می کنم...ولی ترسم از اینه که روزی به اون بانوی سرزمین خیالیم بیشتر عادت کنم! ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: چهارشنبه 13 تير 1403 ساعت: 19:52

ندیدنت یه جور عذابم میده و اذیتم می کنه، دیدنت هم یه جور دیگه تاوان داره...! چیکار کنم؟!

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 17:36

غم، صافیِ انسان ساز؟ غمِ شکوهمند؟ غمِ بسیار وفادار ؟ چرا بعد از این همه خوبان عالم، غم من رو انتخاب کرد برای وفاداری اخه!

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 31 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:00

این که خیلی وقته دلم به نوشتن نمیره، طبیعیه؟...

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 31 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:00

ما رویایی بیشتر از یک زندگی که شبیه زندگی باشد، نداشتیم...

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: دوشنبه 31 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:00

ولی خودمونیم! وقتی مجازیم رو نمی تونی تحمل کنی، چطوری می خوای من رو حضوری ببینی؟...

برچسب: نویسنده: پرنیا نوروزی تاريخ: پنجشنبه 3 اسفند 1402 ساعت: 20:58

صفحه بندی