برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
همینقدر که از نداشتنت خسته ام،
از این رابطه قطره چکانی و گاه به گاه هم خسته ام...
بعضی وقت ها دلم می خواد که هیچی دیگه نباشه!
از اینکه داستان ما این هست خسته ام!
از اینکه به من میگی خودت رو اذیت می کنی، خسته ام!
چون از سر درک نکردنت میاد این جمله...
از اینکه ادعا داری همه چیز دو طرفه هست
ولی حاضر نیستی یه وقتی تو پا پیش بذاری...
RSS
TEMP:M0ZHGAN
ساخت کد موزیک
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
واقعا سهم من از این حجم از عشق و علاقه چی بوده؟
بعضی وقت ها خیلی نسبت به این حسم، احساس پوچی
می کنم و حتی از چشمم میفته!
دیگه چه برسه به شما
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
من تمام این مدت دنبال یه چیزی
که خیلی وقت هست توی وجودت گم کردم، می گشتم
اما اون روز جمعه که بیرون بودیم، متوجه شدم که دیگه
نباید دنبالش بگردم چون حد اقل برای من یکی دیگه
تمام کردید و موجود نیست...
این چیز همون چیزی بود که از روز اول منو بیچاره کرد!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
من باید با همه چی بجنگم!
با حد دوست داشتنت
با حد دلتنگیم
با حد فاصله که بینمون هست و یا باید باشه!
با فکر و خیالت!
با مقدار سهمی که ازت دارم!
با احساسات زیادم که زیادی هم زیاده!
وقتی قرار هست که بعد از هر بار دیدنت، من بخوام تاوانشو
پس بدم، پس ترجیح می دم همون دیر به دیر ببینمت!
یک دلتنگی تحملش آسونتر از چیزهای دیگس!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
ندیدنت یه جور عذابم میده و اذیتم می کنه، دیدنت هم یه جور دیگه تاوان داره...! چیکار کنم؟!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
غم، صافیِ انسان ساز؟ غمِ شکوهمند؟ غمِ بسیار وفادار ؟ چرا بعد از این همه خوبان عالم، غم من رو انتخاب کرد برای وفاداری اخه!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
این که خیلی وقته دلم به نوشتن نمیره، طبیعیه؟...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
ما رویایی بیشتر از یک زندگی که شبیه زندگی باشد، نداشتیم...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
ولی خودمونیم! وقتی مجازیم رو نمی تونی تحمل کنی، چطوری می خوای من رو حضوری ببینی؟...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی