این روزها طرز شدید ترین حالت ممکن احساس پوچی می کنم
احساس می کنم از درون دقیقا خالی ام!
وقتی میگم خالی، یعنی دقیقا خالی از همه چیز...
از ارزو، امید، از ادم ها و دوست داشتن هاشون...
احساس می کنم دیگه هیچ کسی رو دوست ندارم!
حتی اونایی که براشون می مردم و اینکه دلم می خواد
کسی هم من رو دوست نداشته باشه...
دیگه حضور هیچکسی رو توی زندگیم نمی خوام
از همه چیز و همه کس دلزده و خسته ام...
حتی دلم می خواد خودم رو بندازم دور و خودمم توی
زندگیم نباشم...
این حس فقط در حالت روحی نیست خیلی وقت ها در قالب
فیزیکی هم خودش رو نشون میده و همش احساس حالت
تهوع و ضعف دارم!
اصلا نمی تونم به چیزهای خوب فکر کنم. همه چیز از نظرم
تاریک و سیاه هست.
متنفرم از اینکه نمی تونم کل روز رو مچاله روی تختم بیفتم و
هیچ کاری نکنم! به شدت دلم این وضعیت رو می خواد.
اما مجبورم هر روز از جام بلند شم. این اجبار طاقت فرسای
لعنتی اخرش من رو می کشه...
کاش یه سر سوزن انگیزه بیاد تو زندگیم که مجبورم کنه
به خاطرش از این حالتِ مردگی خارج شم...
هیچ وقت توی زندگی اینقدر از درون تنها نبودم و
احساس تنهایی نکردم...
با وجود اینکه تنهایی رو دوست دارم و اون رو به بودن خیلی ها
ترجیح دادم اما جنس این تنهایی حال حاضرم
با همیشه فرق داره!
خیلی زمخت و تاریک!
دیگه خودم رو به ادم ها بیان نمی دم!
از این به بعد برای درد و رنج هام ارزش بیشتری
قائلم.
RSS
TEMP:M0ZHGAN
ساخت کد موزیک
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی