توی این پنج سال تا اومدم دل خوش کنم به بودنت ، هر دفعه
یه چیزی پیش اومده و چماقش خورده تو سر من!
هر چی درد و بلا بود صف کشیده بودن که
بعد پیدا کردن تو یکی یکی ، هوار بشن سرمون؟
وقتی به زندگیم نگاه می کنم میبینم دیگه هیچ انگیزه ای براش ندارم! از همه لحاظ بد اوردم... همه لحاظ!
حقیقا الان برام مهم نیست که بقیه دارن با چه چیزهایی دست و پنجه نرم می کنند که بخوام خودم رو با بدتر از خودم مقایسه کنم و بگم درد من نسبت به خیلی ها کمتر هست و فلان و ...
برام هییییچ مهم نیست!
اره فاصله زیادی با هم نداریم اما دیدنت برام سخت شده!
من که گفتم قرار هست باز من به خاطر این مسئله غصه بخورم...
از این وضعیت به شدت کلافه ام...
از اینکه دلم برات پر می کشه اما نمی تونم مثل قبل دو، سه نفر رو اجیر خودم کنم که بیام دیدنت.
نمی تونم به بقیه شرح بدم که تو
برام با بقیه فرق داری و مثل دوستان
معمولیم نیستی که بعد رفتنم سالی دو بار نهایتا ببینمت!
نمی تونم به اون دو،سه نفر تبیین بدم که دیدن تو برام یک امر حیاتی هست و اگه می خوان اخلاقم خوب بمونه چارش دیدن توهست!
خسته شدم!
خسته شدم از اینکه مجبورم این علاقه و نیازم به تو رو
جلوی دیگران کم اهمیت تر و عادی تر جلوه بدم...
تو تا حالا توی زندگیت مجبور بودی که شدت علاقه و نیازت رو به یه نفر به خاطر صلاح و مصلحت کم اهمیت تر و عادی تر جلوه بدی؟
فقط اگه تجربش رو داشته باشی می تونی این حس لعنتی و کشنده من رو درک کنی...
این بی نسبتی ( از دید دیگران) که باعث شده نتونم راحت تر بهت دسترسی داشته باشم من رو کلافه کرده.
اگه من هم از دید دیگران و اطرافیان هر دوی ما به اندازه کافی ازت سهم داشتم، با حس طلبکاری شدید برای بیشتر در کنارت تو بودن تلاش می کردم...
اما چیکار کنم که از دید همه اطرافیانمون ما فقط دو دوست معمولی هستیم و من از ندیدنت نه قرار هست بمیرم نه اخلاقم تلخ بشه!...
می بینی؟!
همیشه هم برای من این قرار ملاقات ها ساده و راحت نبوده...
می دونی وقتی به یکی که عاشقشی دسترسی داری اما انگار باز هم ازش دوری یعنی چی؟!
به خدا که از این مبحث حسابی کم اوردم!
گفتن این حرف ها چه فایده داره وقتی اول و اخرش من از نظر تو یک ادم فوق العاده حساسم! اما کاش می دونستی که این ادم فقط روی تو تا این حد حساس هست و نسبت به خیلی چیزها همینقدر حساس هست که روی تفاله قهوه ای که هر روز صبح می خوره حساسِ!
اگه واقعا به من همیشه فکر می کنی من دلم می خواد این رو به صورت فیزیکی ببینم نه این فقط به حس ششم و اینکه دل به دل راه داره دل خوش کنم!
خودت گفتی که خوب هست ادم احساساتش رو به زبون بیاره! شایدم فقط در موارد و افراد خاص زندگی خودت فقط این رو قبول داری، نمی دونم...
کاش من سهم بیشتری از وجودت و حضورت داشتم...
این بودن قطره چکانی من رو سیراب نمی کنه، نمی کنه...
RSS
TEMP:M0ZHGAN
ساخت کد موزیک
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی