470
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 20:14
این روزها طرز شدید ترین حالت ممکن احساس پوچی می کنماحساس می کنم از درون دقیقا خالی ام!وقتی میگم خالی، یعنی دقیقا خالی از همه چیز...از ارزو، امید، از ادم ها و دوست داشتن هاشون...احساس می کنم دیگه هیچ کسی رو دوست ندارم!حتی اونایی که براشون می مردم و اینکه دلم می خوادکسی هم من رو دوست نداشته باشه...دیگ...
471
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 20:14
از اینکه دارم میرم جای دیگه قلبم فشرده شده...اره!می دونم فاصله دوری نیست، ولی من تازه به اینکهکنارم باشی (حتی اگه هر روز نبینمت) عادت کرده بودم!اما از طرف دیگه هم به این فکر می کنم خب ته تهش که چی! من تا اخر این رابطه رو رفتم!دیگه باید غصه چی رو بخورم!اول و اخرش اگه تمام سهم من چندتا پیام و هر ازگاه...
472
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 20:14
هر آدمی در عمرش فقط یکبار میتواند کسی را با تمام وجودش دوست بدارد. فقط یکبار،میتواند از یک آدم معمولی یک الهه پرستیدنی برای خود بسازد. از دور نگاهش کند ولی در زیبای چشمانش غرق شود.فقط یکبار،میتواند از خوب بودن او حالش خوب و از خوب نبودن او حالش بد شود.روزها را با یاد او شب کند و شب محو زیبای او...
475
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 20:14
توی این پنج سال تا اومدم دل خوش کنم به بودنت ، هر دفعهیه چیزی پیش اومده و چماقش خورده تو سر من!هر چی درد و بلا بود صف کشیده بودن کهبعد پیدا کردن تو یکی یکی ، هوار بشن سرمون؟وقتی به زندگیم نگاه می کنم میبینم دیگه هیچ انگیزه ای براش ندارم! از همه لحاظ بد اوردم... همه لحاظ!حقیقا الان برام مهم نیست که ب...
477
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 20:14
همینقدر که از نداشتنت خسته ام،از این رابطه قطره چکانی و گاه به گاه هم خسته ام...بعضی وقت ها دلم می خواد که هیچی دیگه نباشه!از اینکه داستان ما این هست خسته ام!از اینکه به من میگی خودت رو اذیت می کنی، خسته ام!چون از سر درک نکردنت میاد این جمله...از اینکه ادعا داری همه چیز دو طرفه هستولی حاضر نیستی یه ...
478
-
تاریخ: 1405/5/23 ساعت: 20:14
امشب برای هزارمین بار این حقیقت مث پتک خورد تو سرمما هیچ شبیه به هم نیستیم...من هر کاری کنم تو نهایتش فکر می کنی من از سر بیکاریاین همه پیگیر تو و این علاقه ام...دیگه من چی بگم!اصلا چی می تونم که بگم...فکر می کنی من دنبال سرگرمی ام؟ من اگه مشغول ترین ادم دنیا هم که باشم نمی تونم صدای افکار و ضربان ق...
435
-
تاریخ: 1403/4/29 ساعت: 23:57
واقعا سهم من از این حجم از عشق و علاقه چی بوده؟بعضی وقت ها خیلی نسبت به این حسم، احساس پوچیمی کنم و حتی از چشمم میفته!دیگه چه برسه به شما
432
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 19:52
من تمام این مدت دنبال یه چیزی که خیلی وقت هست توی وجودت گم کردم، می گشتماما اون روز جمعه که بیرون بودیم، متوجه شدم که دیگه نباید دنبالش بگردم چون حد اقل برای من یکی دیگه تمام کردید و موجود نیست...این چیز همون چیزی بود که از روز اول منو بیچاره کرد!Adblock test (Why?)
433
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 19:52
من باید با همه چی بجنگم!با حد دوست داشتنتبا حد دلتنگیم با حد فاصله که بینمون هست و یا باید باشه!با فکر و خیالت!با مقدار سهمی که ازت دارم!با احساسات زیادم که زیادی هم زیاده!وقتی قرار هست که بعد از هر بار دیدنت، من بخوام تاوانشو پس بدم، پس ترجیح می دم همون دیر به دیر ببینمت!یک دلتنگی تحملش آسونتر از چ...
434
-
تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 19:52
از دستم کلافه شو.توی دلت به حماقتام بخند!من رو یه ادم ضعیف و حساس بین!اما من برای مدت طولانی در مقابل خیلی چیزها خیلی هم قوی بودم! خیلی وقت ها مجبور بودم یک سری چیزها رو فراتر از سنم درک کنم و بپذیرم! همزمان به خیلی چیزها فکر کردم و کار روزمرهم رو بدون حتی خطا انجام دادم. اشکال نداره من همه این ها ر...
431
-
تاریخ: 1403/3/10 ساعت: 17:36
ندیدنت یه جور عذابم میده و اذیتم می کنه، دیدنت هم یه جور دیگه تاوان داره...! چیکار کنم؟!
428
-
تاریخ: 1403/2/31 ساعت: 13:00
غم، صافیِ انسان ساز؟ غمِ شکوهمند؟ غمِ بسیار وفادار ؟ چرا بعد از این همه خوبان عالم، غم من رو انتخاب کرد برای وفاداری اخه!
429
-
تاریخ: 1403/2/31 ساعت: 13:00
این که خیلی وقته دلم به نوشتن نمیره، طبیعیه؟...
430
-
تاریخ: 1403/2/31 ساعت: 13:00
ما رویایی بیشتر از یک زندگی که شبیه زندگی باشد، نداشتیم...
414
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 20:58
ولی خودمونیم! وقتی مجازیم رو نمی تونی تحمل کنی، چطوری می خوای من رو حضوری ببینی؟...
415
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 20:58
اگه یه بار، فقط یه بار،جات با من عوض میشد و احساساتم رو عمیقاحس میکردی،می چشیدی، تجربه می کردی...مطمعنم دلت نمیومد که اینقدر سر به سرم بذاریو با نقطه ضعف هام بازی کنی...چون باور دارم مهربون تر از این حرفایی.مخصوصا اینکه می دونی دارم با چه چیزایی دست و پنجه نرم می کنم و دارم جون می کنم که بتونم حداقل...
416
-
تاریخ: 1402/12/3 ساعت: 20:58
میشه به این خدات بگی پاشو از روی گلوم برداره؟؟؟ یا حداقل حقمو بهم بده، هر چی زودتر! مرگمو می خوام...
408
-
تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 19:34
اون شبایی که به هر بهونه بهت پیام می دادم، از روی بیکاری و واسه سرگرمی نبود!پیام می دادم چون دلم تنگ شده بود. دلتنگی ساده و معمولی ام نه!از اوناش که کل جونت رو در بر میگیره، جوری که انگار آدم می خواد بمیره ولی نمی میره.حالا فکر کن وقتی جواب نمی گرفتم یا اون جوابی که می خواستم نمی گرفتم، چه حالی بهم ...
409
-
تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 19:34
این احساسات و دوست داشتن هامو از روی زمین برداشتم و خاکشو تکوندم.از خیر خیلی چیزها گذشتم.نسبت به بعضی مسائل بی تفاوت شدم.توقعاتم رو تا جایی که می شد، پایین اوردم.یک سری واقعیت هارو پذیرفتم.در نتیجه حال دلم بهتره:)Adblock test (Why?)
407
-
تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 17:16
هر وقت با خودم میگم دیگه برام عادی شدیدیگه نسبت بهت سرد شدم، یک دفعه یه تصویر ازت واضح و مشخص میاد تو ذهنمکه میشه پتک توی سرم و یه چاقو توی قلبم!کاش یه روز خودت، با دستای خودت این طناب رو از گردنم باز کنی...Adblock test (Why?)