داشتم! خیلی وقت ها دلم می خواد با صدای بلند انزجار خودم رو اعلام کنم، اما حیف که دست و پام
بستس...تو هم می دونستی که تا چه حد گوشه نشینم، اما نمی دونستی ازش لذت می برم!!!
فکر نکن که دچار اوتیسم بودم نه ! اما همیشه انزوا چیزی رو به من می داد که اجتماع هیچ وقت نمی
تونست به من بده. در اصل یک جورایی از اجتماع همیشه متنفر بودم!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی