جرمم این دان که
ز جان دوست ترت می دارم...
اشکال نداره حالا نهایتا توی دلت میگی:
مردشور خودت و دوست داشتنت رو ببرن و درضمن دوست
داشتنت بخوره توی اون سرت :)
باور کن اگه چاره ای بود هر دومون رو خلاص
می کردم. باور کن...
این دفعه اگه دیدمت دیگه می تونم کامل راجع به این
جریانات صحبت کنم!
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی