182
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
از خودم متنفرم! متنفرم که هنوزم دیوانه وار دوستت دارم! وقتی میبینم نه میتونم بیام سمتت نه فراموشت کنم، دلم می خواد سر به تنم نباشه! نمی خوام وقتی از خواب بیدار میشم اولین کسی که یادش میفتم ، تو باشی...نمی خوام وقتی پامو از خونه بیرون می ذارم، همش نگاهم به دور و برم باشه به امید اینکه ببینمت. این رو ...
183
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
نمی دونم این خلا کی تو زندگیم پر میشه اما می دونم که دیگه هیچ کس رو نمی تونم مثل تو پیدا کنم که برام خاص باشه و همچین حسی رو در من ایجاد کنه! در ضمن اون بخش از قلب آدم ها که برای عشق ورزیدن به آدم های خاص در نظر گرفته شده، قبلا توسط تو اشغال شده و فکر نکنم بشه کاریش کرد... برچسبها: نور, مخاطب خاص هم...
184
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
این حجم دوست داشتن و دلتنگی در برابر مدتی که با من بودی و خاطراتی که ازت دارم بیش از حد زیاده...هیچ عادلانه نبود که این همه کم کنار تو باشم و در عوضش تا این حد بهت وابسته شم. کاش این همه در مقابل تو بی جنبه نبودم! کاش اینقدر که مادر سعی داشت من رو مودب بار بیاره کمی هم رو ظرفیتم کار می کرد... برچسبه...
185
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
عقلم خیلی وقت هست که قبول کرده، این علاقه از بیخ و بن اشتباه بوده اما دل بی منطقم هنوز بعضی وقت ها برات پرپر می زنه. وقتی یادم میاد روزایی که می خواستم ببینمت، چه حالی داشتم، دلم به حال خودم می سوزه... وقتی به این فکر می کنم که منم از نظر تو مثل بقیه دانش آموزات بودم ، دلم می خواد از شدت احساس حماقت...
186
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
از زمانی که یادم میاد نسبت به خیلی از چیزهایی که مردم علاقه نشون می دن، احساس تنفرداشتم! خیلی وقت ها دلم می خواد با صدای بلند انزجار خودم رو اعلام کنم، اما حیف که دست و پام بستس...تو هم می دونستی که تا چه حد گوشه نشینم، اما نمی دونستی ازش لذت می برم!!! فکر نکن که دچار اوتیسم بودم نه ! اما همیشه انزو...
187
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
همیشه توی هر نوع رابطه ای(چه بین دو جنس مخالف چه دو تا دوست معمولی) یک نفر اذیت میشه، چون معمولا هر دو طرف همدیگه رو به اندازه هم دوست ندارند. خیلی سخته که مدام به خودت بگی: نمی تونی انتظار داشته باشی اون جور که تو دوست داری، پیش بره! آخه این تو هستی که دوستش داری! تو به اون نیاز داری! این تو هستی ک...
188
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
یکی از وحشتناک ترین اتفاقی که می تونه تو زندگی آدم ها بیفته، اینه که دیگه از چیزی لذت نبری... فک کنم که پیری زودرس گرفتم :) برچسبها: نور
189
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
از وقتی که یادم میاد، زندگی من فقط دو زمان داشت، حال و گذشته! حتی بعضی وقت ها حالم نداشتم! همیشه توی گذشته ها سیر می کردم... انگار من فقط برای این به دنیا اومدم که حسرت آرزوهای محال رو بخورم... مثل گذشته ای که هیچ وقت تکرار نمیشه... برچسبها: نور + تاريخ جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۶ساعت 12:57 نويسنده الف. گ
190
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 1:41
بلاخره بعد از مدت ها خوابت رو دیدم!!! خیلی عجیب بود چون خیلی وقته که خواب به این واضحی ازت ندیدم! اغلب یا چهرت قابل تشخیص نبود یا در به در دنبالت می گشتم ولی پیدات نمی کردم... ولی این دفعه فرق داشت!!! کاملا چهرت مشخص بود! اومده بودی خونمون و کنارم نشسته بودی!!!! کاش هیچ وقت بیدار نمی شدم... کاش مید ...